«داستان مرد تنها»: حکایت صبر و سرگذشت غریب متولی امامزاده
هر آدمی حکایتی دارد، اما حکایت بعضی آدمها، پر از نکتههای شنیدنی است. «داستان مرد تنها» اثر نویسنده خوشقلم، خانم مریم ابراهیمی شهرآباد، روایتگر زندگی چنین آدمی است؛ پیرمردی چروکیده و تنها که متولی یک امامزاده است و سرگذشتی شگفتانگیز دارد، گویی داستان زندگیاش عمیقاً با امتحان الهی گره خورده است. این اثر، سفری است به درون زندگی «خبیر»؛ مردی که قصهاش در گذر زمان و آزمونهای سخت شکل گرفته است.
روایت دوگانه: حال و گذشته در کنار هم
خانم ابراهیمی با قلم روانی که در انتقال مفاهیم عمیق شهره است، روایت را از یک فصل از زمان حال آغاز میکند؛ جایی که راوی داستان (خانمی زائر) به طور اتفاقی «خبیر» را در قبرستان، سر مزار بی بیاش ملاقات میکند. این آغاز هوشمندانه، خواننده را ترغیب میکند تا همگام با راوی، ذره ذره با نقاط ارزشمند زندگی این پیرمرد آشنا شود. در جریان قصه، ما با گذشته خبیر و انگیزههای عمیق انتخابهای او آشنا میشویم.
عشق نافرجام و مسیر قم: ارجاعات محوری اثر
نقطه عطف زندگی خبیر، شیفتگی و علاقهمندی عمیق او به «حاج آقا فخر تهرانی» (سید ذبیحالله قوامی) است. ناکامی در ملاقات مستقیم با ایشان، سرنوشت او را به قم رقم میزند؛ جایی که خبیر در امامزادهای در نزدیکی محل دفن آقا فخر، متولی میشود. این وابستگی اعتقادی و ارادت به مقام رفیع آقا فخر (که آیتالله بهاءالدینی او را «سلمان زمان» نامیدهاند)، زیربنای صبر و تنهایی خبیر در دوران متولیگری است.
نثر روان و نمادشناسی جلد: همگامی با داستان
نثر ساده و روان کتاب، بزرگترین یار مخاطب است؛ خواننده به راحتی میتواند با داستان همراه شده و راز زندگی خبیر را درک کند. تصویر جلد کتاب، انگشتری رها شده میان ماسههای روان، نمادگرا و کلیدی است؛ این انگشتر تکهای از زندگی خبیر را روایت میکند و ماسهها نیز محلی در سرگذشت این پیرمرد خوشصحبت دارند.
حجم ایدهآل و عمق محتوا:
کتاب در 156 صفحه ارائه شده است؛ حجمی که نه آنقدر کم است که مخاطب را نیمهکاره رها کند و نه آنقدر زیاد است که ملالآور شود. این اندازه، درست به قاعده زندگی آقا خبیر است که خبرهای زیادی در زندگیاش پیچیده، اما هر خبر به اندازه خوانده میشود. این کتاب برای کسانی است که به دنبال داستانی عمیق، معنوی و خوشخوان در کمترین زمان ممکن هستند.
بخشی از کتاب «داستان مرد تنها»
برای درک بهتر سبک روایی کتاب، به این بخش کوتاه توجه کنید:
محسن دستش را می گذارد روی کمر راننده سمند و میگوید: «آقا خیلی لطف کردی. واقعا ممنونم. ما زائر امام رضاییم.انشالله رفتیم حرم، حتما نائب الزیارتون هستیم»
راننده سمند می خندد و می گوید: به آقا بگو ما هنوز زیارتش نرفتیم تو سن سی و سه سالگی. ولی خیلی نوکرشیم»
خرید مجموعه «داستان مرد تنها» با تخفیف از ویتامین بوک
اگر علاقهمند به مطالعه این روایت عمیق از زندگی، صبر و معنویت یک متولی امامزاده هستید، مجموعه «داستان مرد تنها» اثر مریم ابراهیمی شهرآباد را با نثر روان و جذاب آن، با تخفیف ویژه از فروشگاه ویتامین بوک تهیه کنید و شاهد سرگذشت پرنکته خبیر باشید.

مشاوره رایگان
ارسال سریع و متنوع
پرداخت امن
ضمانت بازگشت کالا



هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.